تبليغاتX
<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" CODEPAGE="1256"%> از سرفه ی سوسک تا عطسه ی یوزپلنگ
Home
E-mail
Archive
Chat

درباره وبلاگ خرزوخان1

..... سلام

نمیدانم که چرا زنده ایم ...تنها چیزی که میدانم وجود بس عبث حضور ما است.

نمیدانم میان این زندگی یا مرگ و رهایی از این دنیا کدام یک را بپذیریم .

دیگر از این زندگی خسته شده ایم ...میخواهیم برویم اما بال پرواز نداریم .

دیگه از همه چیزو همه کس خسته شدیم و نمی دونیم که چه راهی رو انتخاب کنیم

و بناي قلبم را با عشق بساز و درونم را با هيزم هاي دوست داشتن بسوزان

و شعله ور کن چنان که قلب هاي يخ زده را گرم کند و با آنان که در غروب دلتنگي

فرو رفته اند به کهکشان زندگي بــــه پرواز درآيم .............





آرشيو دست نوشته هاي خاكخورده




اينم از لوگومون

کاره دوم !!!!! یکشنبه پانزدهم مرداد 138515:36

خوب حالا کاره دومم باهاتون اینه که می خوام یه اتفاق خیلی باحالی که برامون افتادو بگم

بچه ها همون طور که می دونید ما (یعنی منو سیناو بقیه ی دوستا) اومدیم شمال(بابلسر)

برای تفریح ....... بعد دیروز منو سینا رفتیم بیرون برای گردش بعد دو ساعت اینور اونور

از گرما رفتیم یه بستنی بزنیم رفتیم پیش یه مرده بهش گفتیم دو تا بستنی بده یارو داد بعد بستنیو

 که داد

گفتم سینا بهش 700 بده دو تا یخ در بهشتم بگیریم سینا بهش 700 داد یارو 400 تومن برگردوند

گفت حالا اینو بخورین بعد بیاین پوله یخ در بهشتو بدین ما هم گفتیم باشه رفتیم خوردیم وقتی تموم شد

به مرده گفتیم حالا دو تا یخ در بهشت بده یارو دو تا داد بعد من گفتم سینا پولشو بده بعد مرده گفت پولشو

حساب کرده بودی دیگه منم خندیدم گفتم آره ....... خلاصه یارو یادش رفت پوله یخ در بهشتو ازمون

بگیره حالا از همه جالب تر اینه که رفتیم با اون 400 تومن یه چیپس بخریم رفتم تو مغازه 400 تومنو دادم

یه سرکه نمکی گرفتم ...... بعد زنه به جای اینکه به من 100 تومن بده 300 تومن داد

خلاصه دیروز کلی خندیدم ....... به سینا گفتم سینا بیا با این 300 تومن یه ماشین بگیریم شاید 200 تومنم

برگردوند......... آخه 200 تومنیه بیچاره نفرین شده بود




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: خاطرات سینا و بردیا | لينک ثابت |

هم یه ماجرا هم یه خبر !!!!!! دوشنبه دوم مرداد 138521:40

سلام بچه ها بالاخره بعد از چند هفته منم این وبلاگو آپ کردم ببخشید خیلی کار داشتم

ولی سینا ۲ برابر زحمت کشید چون جای منم باید آپ می کرد...... همین جا میگم :

«سینا جون خیلی گلیییییییییییییییییییییییییییییییی»

بچه ها یه چیزیو می خوام براتون تعریف کنم که همین 1 ساعت پیش اتفاق افتاد

اول یه چیزیو بگم اونم اینه که ما داریم آلبوم جدید ICE BOYS رو می سازیم که فردا

2 تا آهنگشو تموم میکنیم ...... ولی این آلبوم با بقیه آلبومامون چند تا فرق اساسی

می کنه اونم اینه که :

1- خیلی بیشتر براش وقت می ذاریم ( یعنی شاید 1 ماه)

2- مونتاژ رو قوی تر می کنیم

3- خنده دار تر میکنیم

و ......

حالا ماجرا رو براتون تعریف کنم

امروز منو سینا رفتیم خونه ی رضا تا کامپیوترشو درست کنیم ..... بعد 2 ساعت درست کردن

 کامپیوترش شروع کردیم به تمرین کلیپا آخه فردا قرار منو سینا بشیم هومن کامران

 آهنگ توخودت نمره ی بیستی داشتیم رقص گروهی تمرین می کردیم با هم خلاصه 1 ساعتم

اونجا وقتمون رفت تا اینکه خواستیم بریم وقتی رفتیم تو راه منو سینا از جلوی شهر بازی رد

 شدیم دیدم چند نفر تو کشتیه صبا دارن جیغو داد می کنن من به سینا گفتم : سینا تا حالا سوار

 اینا شدی؟  سینا گفت : نه ..... می ترسم  اینو که گفت من کرمم گل کرد  دستشو

 گرفتم به زور بردمش تو ۲ تا بلیط گرفتم به زور سوارش کردم

بچه ها چشمتون روز بد نبینه تا حرکت کرد من بغل سینا هی می ترسوندمش بهش میگفتم

سینا الان میوفتیمو ازین حرفا ......... بچه ها این کشتیه تا رفت بالای بالا دیدم سینا داره

دستو پاش 12 ریشتر می لرزه .....

فکرشو بکن !!!!!!!!!! 12 ریشتر کم نیستا ....... من بهش می گفتم : سینا چشاتو ببند خره ....

دیدم رنگش سفیده سفید شده بچه ها به قرآن مجید به حضرت عباس خشک شده بود دقیقا

این جوری که میگم:

رو به جلو دستو پا 12 ریشتر لرزش نگاه جلو یه نقطه خیره رنگ سفید

آقا منو میگی گفتم کپ کرده کشتیه که بالای بالا رفت سینا داد زد : بردیا حالم بده بردیا دارم

میمیرم بردیا دارم میوفتم بردیا سرم کیج میره کمک  ....... اینو که گفت من داد زدم به اون

آقایی که پشت دستگاه بود گفتم:

حاجییییییییییییییییییییییییییییییییی....... نگه دار این داره میمیرهههههههههههههههههه

یارو تا شنید رنگش پرید زد رو ترمز ...... بعد سینا میگفت:

وای بردیاااااااااااااا کی وایمیسه؟

منم هی می گفتم الان الان

تا سرعتش کم شد سینا حالش یه کم بهتر شد منم دره گوشش گفتم : سینا وقتی پیاده شدی دلتو

 بگیر بگو حالم بده و الا یارو میاد گیر میده که چرا خالی بستی

خلاصه سینا تا دمه خونه به منو تمام کسایی که این دستگاهو ساختن فحش میداد

ولی خودم خیلی الان پشیمونم

سینا جون ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییییید برات آفم گذاشتم....... ببخشیییییییییییییییییییییییییید

شما هم اگه میشه بگید منو ببخشه ....... مرسی بای




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: خاطرات سینا و بردیا | لينک ثابت |

به نام او که از دو غریبه ۲ عاشق ساخت چهارشنبه هفدهم خرداد 138512:14

به نام او که از دو غریبه ۲ عاشق ساخت

میخوام براتون اینبار از خاطره بنویسم ! آخه همینطور که میدونید خاطرات ما ، جزء چیزهاییه که همیشه

موندگاره و هیچوقت از بین نمیره ...  ! پس چه خوبه که خاطرات ، همیشه توسط ما به بهترین نوع

خودش خلق بشه ! من که به داشتن دوستای خودم ، افتخار میکنم و باهشون لحظه های قشنگی رو

خلق میکنیم  ! باهم میخندیم  ! گاهی وقتها شیطونی میکنیم  ! گاهی وقتها جور هم رو

میکشیم  ! گاهی وقتها اذییت میکنیم  ! و گاهی وقتها ... ( خاطره های قشنگ خلق میکنیم ) !

توی انتخاب دوست خیلی دقت کنید  ! دوستهای ما یه جورایی سرنوشت سازن  !

مخصوصا ، تاکید میکنم مخصوصا دوست غیر هم جنس ...  ! آخ بترسید از اون روزی که دوست به

آدم نارو میزنه  ... ! دل شکسته خیلی طول میکشه تا خوب شه ...  !!!

از این حرفها بگذریم ... ! میخوام یه جمله بگم که به نظرم هم بینهایت قشنگه  ، و هم بینهایت

پر معنی و جالب ...  !

دوستای گلم ، ( زندگی ) هدیه ی خدا به شماست ...  !

و ( طرز زندگی کردن ) هدیه ی شما به خداست ...  !

خداییش جمله ی قشنگیه ...  !

یکی دیگه ، تکراری اما زیبا ... !!!

 به خدا نگید مشکلات بزرگی دارید  به مشکلات بگید خدای بزرگی دارید

آخ که این جمله ها رو باید با طلا نوشت ...  !!!

هرگز فراموش نکنید که خدا ، همیشه مصلحت ما رو میخواد ... ! اما خودمونم سرنوشت سازیسم !

خواهش میکنم ، هیچوقت ، هیچکدوممون به دیگری ( خیانت ) نکنیم ... ( خواهش میکنم  ) !!!

جون سینا این حرفو جدی بگیرید

به جون بردی متنفرم از نارو زدن مردم 

بی مقدمه ، دیگه حوصله ی نوشتن ندارم ، دیگه حس و حال خوبی ندارم ، بازم از روزگار زخم خوردم !

نفس های آخر ... !

کاری از سینا  ( خورزوخان ۱ ) ، تقدیمی به آنکه آمد و زخمی کهنه را تازه ساخت ... !

درد چیست ؟ فراموشی چیست ؟ تهمت چیست ؟ بی معرفتی چیست ؟ زخم چیست ... ؟

نه ، درست خوندین ! آره ، این واژه ها برام مبهم شد وقتی بهم گفت بی معرفت ... !!!

اما دیگه میخوام با هر کسی طوری رفتار کنم که باهام رفتار میکنه ... !

از دوستی آموختم عشق را گدایی نکنم ... ! ( با شنیدن این جمله ، به خودم اومدم ... ! )

آره ، به قول اون شعره ، مگه چند سال تو جوونی ؟ مگه چند سال تو میمونی ؟ ... !

از تجربه خودمم یاد گرفتم که ... ( فراموش کنم قبل از اینکه فراموش شم ... ! )

تا حالا تنهات گذاشتن ؟ بعد بهت بگن بی معرفت ؟

تا حالا بهت دروغ گفتن ؟ بعد بهت بگن بی معرفت ؟

تا حالا شده کسی عشقتو ، غرورتو ، احساستو زیر پاش له کنه بعد به تو بگه بی معرفت ... !!! ؟؟؟

اما دیگه مهم نیست ... ! دنیا یه جای کوتاه مدته که محل گذره ! چی توی دنیا جاویدانه ؟؟؟

یه روز میبینیش ، میری باهش حرف میزنی ، با هم دوست میشین ، تو عاشق میشی ، اون بهت

میگه دوستت داره ، بهت میگه تنهام نزار ، بهت میگه مواظب خودت باش ... ! همه اینارو میگه اما

یه هو میره و دیگه بر نمیگرده ... ! رفتنش به درک ... ! بهت پیغام میده که تو بی معرفتی ... !

آره ، با آدمی که نمیدونه عشق چیه ، با آدمی که خیانت میکنه ، باید اینطور کرد ... !

باید فراموش کرد ... ! تو رو فراموشت میکنم ، قبل از اینکه فراموشم کنی ... !!!

هر که رفت انگار پاره ای از دل ما را با خود برد ، اما تو که رفتی خدا را سپاس گفتم که نقاب افتاد و

ابلیس بار دیگر چهره اش رسوا شد ... !!!

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ... ! هیچ نیست ... ! هیچ نیست ... !

پسرا ، گول چهره ی دخترو نخورید ... ! باطنشو پیدا کنید ... !

دخترا ، گول پول پسرو نخورید ... ! معرفتشو پیدا کنید ... !

از اونایی که سر میزنن ممنون ، بهشون سر میزنم

تا بعد ، همتونو به خدایی میسپارم که ، با معرفت ترین با معرفت ... ! تنها کسی که هیچوقت تنهات

نمیزاره فقط ، فقط ، فقط ، فقط ، فقط و فقط خداست ... !

آرزومند آرزوهای قشنگتون ، سینا (خورزوخان ۱ ) ...

 

<< سینا و بردیا >>




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: خاطرات سینا و بردیا | لينک ثابت |

Copyright (c) 2006 - http://khorzokhan1.blogfa.com