تبليغاتX
<%@LANGUAGE="VBSCRIPT" CODEPAGE="1256"%> از سرفه ی سوسک تا عطسه ی یوزپلنگ
Home
E-mail
Archive
Chat

درباره وبلاگ خرزوخان1

..... سلام

نمیدانم که چرا زنده ایم ...تنها چیزی که میدانم وجود بس عبث حضور ما است.

نمیدانم میان این زندگی یا مرگ و رهایی از این دنیا کدام یک را بپذیریم .

دیگر از این زندگی خسته شده ایم ...میخواهیم برویم اما بال پرواز نداریم .

دیگه از همه چیزو همه کس خسته شدیم و نمی دونیم که چه راهی رو انتخاب کنیم

و بناي قلبم را با عشق بساز و درونم را با هيزم هاي دوست داشتن بسوزان

و شعله ور کن چنان که قلب هاي يخ زده را گرم کند و با آنان که در غروب دلتنگي

فرو رفته اند به کهکشان زندگي بــــه پرواز درآيم .............





آرشيو دست نوشته هاي خاكخورده




اينم از لوگومون

شنبه شانزدهم دی 13852:30

 

بنام ويرانگر تنهائي در ظلمات بي کسي

 

سلام سلام به بچه های خوب وبلاگمون ..... این دفعه از "خودم" تعریف نکردم!  خوبید ؟ خانواده خوبن انشالا دیگه ؟

نه مثل اینکه باید عادت کنیم به همین ۱۲ ۱۵ نظر! چطوره وبلاگو به این اسم تغییر بدیم : از سوسک سیاه

تا ملخ آبی آقا چشاتون روز بد نبینه الان ۳ روز که دارم بی خوابی میکشم !۲ شب پیش ۳ و ربع خوابیدم !

 الانم که ساعت ۲ و ۳ دقیقست ..... اقا نمی دونی چه گیر بازاری شده از دست اینبی خوابی!  

بابامون که میگه برو سینا تست اعتیاد بده  آقا منو میگی انقدر خندیدم که نگو بعد چند روز میگه عاشقی ؟!

عاشق که هستم  اییییییی اصلا بیخیال این قسمت   چرا اول شبی مارو لبو میکنید   اول اینکه می خواستم

اگه راه حلی برای این موضل ( اگه mozalo غلط نوشتم شرمندم)دارین به من عاشق معتاد بدین  قدیمیا

 گفتن عاشقی بیخوابی میاره پس درست گفتن دوم اینکه امروز یا بهتر بگم امشبم با یه آپ توپپپپپپ اومدم

... ولی این قول من به شما آپ بعدی نوبت بردیاست میخوام بازم با یه داستان کوچولوی باهال شروع کنم : بسم الله

***********************************

ميدوني چيه ؟! واسه چي اينقدر نااميديو , زانوي غم بغل کردنو دوست داري ؟!
براي چي "يه کنج تنها نشستنو" تنها تکليف خودت ، بعد اين اتفاق ميدوني ؟!
اصلا بگو بدونم : تو که تکليف واسه خودت ميبافي، چرا ماسک آدماي بلاتکليفو واسه خيلي دلائل الکي و بيهوده ميزني ؟!!!
حالا ببين اينائي که ميگم طرز تفکروعملکرد يه جوون رو به رشد و سالم و روشن بين امروزيه ؟! نه! ...خدا وکيلي خودت قضاوت کن، ببين در مورد اين شيوه برخوردت با مسائل هرچند ملال آور و تکون دهنده ، درسته ؟
***********************************************
- دو سه روز از اين اتفاق و ماجرا ميگذره و تو هنوز تو خونه بدون يک کلام حرف زدن با اهالي خونه مخصوصا "آبجي روشنفکر و داداش دوستت" که همش ميخواد به يه دليلي تو رو نصيحت و ارشاد کنه هي ميري تو اتاقت و ميگي : "اگه کسي با من کار داشت ؛ بهش بگيد نيستش ، مريضه ، اصلا بگيد مرده !!!... و همه رو متعجب ازين رفتار کاملا منطقي!! و محکمه پسند!! با يه عالم سوال و نگراني رها ميکني. اگه بهت بگن بيا غذاتو بخور ، زود همه رو متهم به سلب آسايش و آرامش ميکني؟!( حالا اين آسايش و آرامش چيه و مال کيه و اصلا تو اون وضعيت وجود خارجي داره يا نه ؟ بماند) ، اگرم واسه غذا صدات نکنن ؛ زودي بغض ميکني و دفتر خاطراتتو وا ميکني و بي بسم اله از ستم و جور زمانه و بي وفائي ، حتي از نزديک ترين آدماي دور و برت مينويسي . بعدشم صداي قار و قور شکمت تورو ياد اين مثل زيبا ميندازه که :"گشنگي نکشيدي تا عاشقي يادت بره !" و تو دلت ميگي :" آره به خدا ، اين مثلو بايد باآب طلا نوشت!!!".
  ميريم سراغ بقيه حکايت ؛ القصه :
  مياي سر سفره و داري براي يه دل سير از عزا درآوردن يه نقشه اي ميکشي که دوباره ياد اون اتفاق ميفتي (که دل هر سنگيو به گريه ميندازه! اينو دارم جدي ميگما) مجبوري بر خلاف ميل باطني هي قاشقتو تو بشقابت سربدي ازينور به اونور تا متوجه ميشي همه چشم و حواسشونو دوختن به غذاي رو به اتمامشون و يه دفعه دلت به حال خودت بدجوري ميسوزه و دوباره واسه خودت جداشدن از قافله بي احساس و شکم پرست رو تکليف ميکني و واسه روغن داغ زياد کردنش بي اشتهائيو بهونه ميکني و بلند ميشي . وقتي مادرت ميگه : "بچه بيا شامتو زهر کن! تو که ناهارتم رو ميز کامپيوترت دست نخورده گذاشته بودي ؟!!!" بلند جواب بدي : باباجون ن..مي..خو..رم، مامانتم میگه :"به کله تاس بابات که نمیخوری" بعدش در اتاقتو محکم ميبندي و باباتم با صداي بلند ، جوري که توهم بشنوي به مامانت ميگه :"نميخوره که نميخوره! لياقت نداره، همون پيتزا و ژامبون و کوفت و زهرمار و زهرعقرب واسش خوبه که دو روز ديگه سوء هاضمه بگيره ، اصلا تقصير شماست خانم که از اول نذاشتي درست آدمش کنم ، اههههه مسخرشو در آوورده!" و توهم تو اتاقت با لباي يوري و زير لبي (از ترست) اداي باباي بيچارتو در مياري .
خوب ، بريم ببينيم تو مدرسه (دانشگاه) چه جوري حکايت پيش ميره تا بيشتر به همه ثابت بشه ؛ هيشکي درکت نميکنه !!!: سر کلاس دستتو زير چونت زدي و واسه اينکه معلم يا استادت -و درادامه ش بقيه بچه هاي کلاس به خصوص دخترا(براي پسرا البته) - درست حواسش جمع تو بشه ، روتو سمت حياط ميکني و در جواب تذکرش بلند ميشي کتاب و اسبابتو زود از خدا خواسته جمع ميکني ميزني زير بغلت (آخ ببخشيد! يادم نبود شما از اين کوله ها استفاده ميکني چون مده!!!) ميندازي رو شونت و ميري از کلاس بيرون و ...
و مدتي ازين جريان ميگذره و تو به اين حکايت و نحوه رفتارت حتما مثل خواننده هاي اين قصه (که يک واقعيت کاملا قابل لمسه) ميخندن ، ميخندي !!

بابا انقدر بابا مامانتو اذیت نکن مگه چقدر بابا مامان میمونن ؟ خوشت میاد کسی تورو اذیت کنه بعد معذرت خواهی

نکنه ؟ خیلی بده ها ...... جون من جون سینا احترام بابا مامانتونو داشته باشین .... چون خیلی عزیزن ... اگه کار

بدی هم کردی خجالت نکش یا علی بگو بعد برو جلو دستشو ببوس

*******************************


آره دوست جوون پاک و بااحساس من ! ميخوام از زاويه جديدي نظرتو به يک حقيقت که گاهي با واقعيت فرسنگها فاصله داره جلب بکنم ؛
پس بذار اول ازت بپرسم : ميدوني فرق "واقعيت" با "حقيقت" چيه؟ اصلا مگه با هم فرقيم دارن ؟!...
يه قدري انديشه واسه جواب اين سوال خيلي چيزارو دستگيرت ميکنه !

تو که  بخت و اقبالتو شب و روز نفرين ميفرستي ، تو که همه آدم و عالم مقصر تو شکستهات ميدوني ، توئي که تا تقي به توقي ميخوره قضيه جنس مخالف رو پيش ميکشي و زود مسئله نياز طبيعي رو علم ميکني و بعدش که چوب ندونم کاريتو ميخوري و شروع ميکني ناله کردن که : " ديگه عشق مرده ، همه دخترا (پسرها) سروته يه کرباسن ، هيشکي منو دوست نداره ، هيشکي منو درک نميکنه ، ...." ، و توئي که خالق همون به قول خودت ؛غريزه طبيعي رو به سادگي فراموش ميکني ولي بعد از ديدن نتيجه کارهاي غلط خودت "خدا"رو مقصر ميدوني و متهمش ميکني که ؛ اين چه سرنوشتي بود که واسه من بدبخت رقم زده و ...
يه خورده چشماتو باز کن ! يه ذره به خودت رجوع کن ! بابا بي انصاف ! به عملکرد خودت يه سري بزن ببين چند چندي ؟؟؟؟ ديگه عرضي ندارم . اگه حوصله داري اين چندخطو هم که پائينتر خودم بعد از همه اين چيزا که بهت گوشزد کردم ، عمل کردم ، نوشتم ؛ يه نگاه بکن . يا حق. 


               (((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,
اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! ,
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
آخه مي دوني ؟ :
                     "خدا" خيلي تنهاست !!!

 

ياحق




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

خداحافظی من از یاهووووووو :دی پنجشنبه چهاردهم دی 13851:43
باز از تو شروع و باتو آغاز ميکنم ، چون پاياني نداري . همين علت خوبيه واسه اينکه ديگه اينبار از پايانش نترسم و هراسي به دل راه نميدم.
آره فدات شم ! تو موندني هستي و منو با اين اميد براي يه عمر درد ديدن و لمس کردنش آماده ميکني.
چقدر قشنگه که ميشه باتو بي پايان شد و اين جاودانگي (با همه سختي هاش و غصه هاش) خواستني ترين خواسته منه !
آخ ...!!!
شرمنده شدم !!!
ديدي يادم رفت به دوستاي بي مثالم سلام کنم ؟...
سلام بچه ها ! منو ببخشيد که تو عالم "خود"م هم خودخواهيم ولم نميکنه ! آخه انگار وقتي دارم باهاش گپ ميزنم ، دوست ندارم حرفي و کلامي و دعائي جز خودم و نياز خودم و حال خودم در ميون باشه ؟! ... بگذريم ....(شماهم گذشتين !)
اينبارم از "خود"م ميخوام که منو مثل هميشه ياري کنه ، تا بتونم مثل هميشه ، براي باشما بودن ؛ "خود"م باشم و "خود"م حرف بزنه!!!

با اجازه بزرگاي مجلس ! ياالله ! کسي بي هواس نباشه ! ما اومديم !
 خوب ! چه خبر ؟ اينوريا ، اونوريا ! همه حالشون خوبه که ايشالا ! خوب صد هزار کرور شکر که جاي ما خالي نيست و اين وسط از همه جا شلوغتره !
  بابا ! عجله نداشته باش ، يه دقيقه دندون سر جيگر بذار ؛ بهت ميگم چي شده ؟!
    - ببينم ! معلومه کجائید ؟! شما چرا نظر نمیدین ؟  آدم نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت  یکمم تقصیر

ماهم هست بخاطر اون رفتو اومدنمون یکم وبلاگ مثل اینکه احتیاج به خونه تکونی داره ! فقط اومدم یه جمله ایی که آدمو

واقعا تحت تاثیر قرار میده رو بنویسم بعد برم ( چون فعلا به علت دل مشغولی های زیادی که تو زندگیمون هست

سرمون شلوغه) ...... ایییییییی مارو چه به این حرفا

شبي خواب ديدم با خدا کنار ساحل قدم مي زنم ، رد پاي هر دوي ما روي ساحل بود،وقتي برگشتمو به گذشته نگاه کردم،ديدم در مواقع سختي تنها يک رد پا کنار ساحل است،پس به خدا گله کردم و گفتم: خدايا چرا در مواقع سختي مارا تنها گذاشتي،خدا لبخندي زد گفت:در اون مواقع تو بر دوش من بودي.....

 

و این جمله که فکر کنم قبلانم تو وبلاگ گذاشتم

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري

 

خب بچه ها چیکار کنیم از بی آپی و بی موضوعی  همینم واسه خودش چیزیه  مگه نه ؟ مرسی که درکم

کردی راستی صدام مرد تبرییییییکگرچه که میدونم نمرده بابا این امریکایا مارو بچه گیر اوردن 

بروبچ من دیگه تو یاهو نمیام یه خداحافظی مفصل با یاهو جان انجام دادم  ازشم هلالیت خواستم تو این

۴ سال اگه کاری کردم که باعث hack يا Ignore شدنش شد مارو ببخشه اگه کاری در مورد ساخت لوگو و

قالب وبلاگ داشتین به بردیا بگین اون به من میگه  

منتظر نظراي خوب شما هستمااااا

ماهم بيشتر از همه نياز به دعاتون داریم ، يادتون نره

 




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

یکشنبه سوم دی 138519:46
                       به نام او که از دو غریبه ۲ عاشق ساخت

سلام بچه ها ... زیاد حال تایپ کردن ندارم بخاطر همین اگه میبینید زیاد چیزی نمیگم ببخشید ... خوبین

شماها؟ راستش نه من نه بردیا زیاد خوب نیستیم اخه خیلی نگرانیم .... نگران چی ؟ شماها

بگین نگران چی نیستین ؟ بگذریم می خوام با اجازتون چند تا نصیحت بکنم گرچه که خودم سرتا پا

نصیحتم ... اگه ناراحت نمیشین بخونین ......

توی انتخاب دوست خیلی دقت کنید  ! دوستهای ما یه جورایی سرنوشت سازن!

مخصوصا ، تاکید میکنم مخصوصا دوست غیر هم جنس ... ! آخ بترسید از اون روزی که

 دوست به آدم نارو میزنه  ... ! دل شکسته خیلی طول میکشه تا خوب شه ...  !!!

از این حرفها بگذریم ... ! میخوام یه جمله بگم که به نظرم هم بینهایت قشنگه و هم بینهایت

پر معنی و جالب ...  !

دوستای گلم ، ( زندگی ) هدیه ی خدا به شماست ...  !

و ( طرز زندگی کردن ) هدیه ی شما به خداست ...  !

هرگز فراموش نکنید که خدا،همیشه مصلحت مارو میخواد ! اما خودمونم سرنوشت سازیسم !

خواهش میکنم هیچوقت هیچکدوممون به دیگری ( خیانت ) نکنیم .. ( خواهش میکنم )

                                       جون سینا این حرفو جدی بگیرید

من تنهاترين كس را ديدم تنها تر از من بود در بيابانهاي دور حرف از عشق مي گفت  و وقتي اون از عشق مي گفت

گويا داشت جون مي داد نمي تونست از عشق بگه و وقتي مي گفت عشق ؛ عشق من بغض تمام گلوش رو پر   

مي كرد و فقط اشك از چشماي تك و تنهاش به پايين بر روي شن ها مي ريخت و شن ها هم براي او

جمع مي شدند باز حرف مي زد از خود شن ها مي گفت آره مي گفت  كه وقتي خوبند احساس تنهايي نمي كنه

ولي وقتي عصباني مي شن ديگر تنهاي تنهام ..... تنها تر از باد.... واي اي خداي من تنها تر از من يعني

وجود داره ...؟ اون شن ها رو داشت ولي من کیو دارم ؟ ... نمي دونم چی بگم از كی بگم ؟ خدا جون تو باش در

 كنارم  خدايا باش در كنارم تا زماني كه شني برام گريه كنه اي خداي من بمون در كنارم 

                             دلم از تلخی ایام شکست !!! 

                                                 تو رو فراموش میکنم ، قبل از اینکه فراموشم کنی ... !!!

هر که رفت انگار پاره ای از دل ما را با خود برد ، اما تو که رفتی خدا را سپاس گفتم که نقاب افتاد و

ابلیس بار دیگر چهره اش رسوا شد

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ... ! هیچ نیست ... ! هیچ نیست

پسرا ، گول چهره ی دخترو نخورید ... ! باطنشو پیدا کنید

دخترا ، گول پول پسرارو نخورید ... ! معرفتشو پیدا کنید

از اونایی که سر میزنن ممنون ، بهشون سر میزنم

تا بعد ، همتونو به خدایی میسپارم که با معرفت ترین با معرفت ... ! تنها کسی که هیچوقت تنهات

نمیزاره فقط ، فقط ، فقط ، فقط ، فقط و فقط خداست




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

زیباترین جمله های دنیا سه شنبه دوم آبان 138513:9
سلام بچه ها ...عیدتون مبارک  این قالب فعلا برای این وبلاگ انتخاب شده .... فکر نکنید

همیشگیه نه اینطور نیست

  *اگه زبان قالب خوب نبود و قروقاطی بود میری بالا روی view بعد روی Encoding و روی Arabic کلیک

می کنید

 

ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است

 

فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم

 
 بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند


 تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي کنيم.


 زندگي آنچه که زيسته ايم نيست بلکه خاطراتي است که از

 گذشته داريم 


 هيچ وقت مغرور نشو برگها وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن!!!

 

هر رفتاري از ديگران كه موجب آزار ما مي شود موجب شناخت بيشتر خودمان خواهد شد.
 
 
 
 
دستم بوي گل مي داد. مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند.اما هيچ كس فكر نكرد كه شايد من يك گل
 
كاشته باشم.

 

روزها و ساعتها و دقيقها و ثانيها و عمر ما ميگذرد و ما هنوز حيرانيم که ديروز چه شد و فردا چه
 
خواهد شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد ........ یکشنبه نوزدهم شهریور 138522:13
سلام سلام سلام بازم سلام حال و احوال چطوره ؟ امیدوارم که به وبلاگ همه سر زده باشم اگه نیومدم هم بهمون بگیداااااااا

 تا از خجالتتون حسابی در بیایممیگما در مورد قالب یکم حرف بزنمو بعد بریم سر اصل موضوع این پست ........

 وقتی به وبلاگمون میاین خواهشا یه ۳۰ ثانیه ایی صبر کنید تا کامل بلوده ...... اگه صبر نکنید قالب اجق وجق میاد بالا  

پس حتما صبر کنید ........ بردیا هم از قول خودش  به همه سلام رسوند  و حالا .....

 

---------------------------------------------

چند تا جمله فوق العاده

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري

 

نفس ما دم و باز دم دارد.زمانی می رسد که همه به خاطر یک نفس عمیق خود را به درو دیوار می کوبند تا

 یک نفس با آرامش بکشن( مثل من ) ، ولی افسوس که اونروز دیگر من و مایی وجود ندارد . بله

درسته زمان آن رسیده که دنیای دیگر را احساس کنیم و ببینیم.

 

خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي
چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم
اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم
چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد

 

دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گْرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري .

 

و آخرین جمله این پست که بخدا باید آدم ۱۰۰ بار تو ذهنش بیاره

 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم

  شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و

گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ،

وقتي به ساحل رسيدند حقيقت  لباسهايش را در

 آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد

 و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و

 زشت است ، اما

 دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهری آراسته 

نمايان مي شود




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

زندگی زیباست , غمگینش نکن .....! پنجشنبه بیست و دوم تیر 138520:41
قلم را در دست گرفتم و نوشتن را شروع كردم

ولي اين بار با دفعات قبل فرق داشت

ديگر از غم و هجران و رفتن ننوشتم

از او نوشتم

از او كه دوباره قلبم را به تپش وا داشت

از او كه دوباره مرا وادار به نوشتن كرد

به كسي كه اميد را در قلبم بعد از مدتها زنده كرد

اين بار هم نوشتم ولي نه براي اينكه او مي خواست

بلكه نوشتم چون قلبم ديگر نمي توانست بدون او باشد

مي خواستم از غم و از روزهاي تنهائي ام بنويسم

از روزهاي نبودن او

ولي باز هم غم را جايز ندانستم

پس با صد شوق فقط براي او نوشتم

براي او كه با آمدنش بهار را به راستي به دلم هديه داد

او كه با ترنم اسمش مي توانستم براي خودم صنمي بسازم بس


زيبا صنمي بسازم كه نه تنها من

بلكه همه ي مردم به او سجده كنند

مي خواهم ليلايم را دوباره و براي هميشه در قلبم نگه دارم

تا شايد بتوانم ديگر بار مجنون باشم

به آسمان نگاه كردم

همان ستاره كه تنها شاهد صحبت من و تو بود

باز هم داشت سوسو مي زد

ولي اين بار برق عشق در نگاهش موج مي زد

قاصدكي كه بعد از رفتنت رفت و ديگه سراغي از من نگرفت

روي شونه هام نشست و از تو برام گفت

خبر از اومدن تو داد

گفت كه برگشتي

ولي زماني دقيق اومدنت رو مشخص نكرد

روي دوش قاصدك اين رو نوشتم

«« تو صنم نمي گذاري كه مرا نماز باشد »»

و به همراه اولين نسيم به سوي كوي تو روانه كردم

تا شايد....

 

 

به جام شراب نگاه کن

امروز، امروز است.
امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت  نشو
،حتما دارند با تو  قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن.
 
اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد، ولی نبارید،مطمئن باش الهه باران می خواهد
تو شکوه باران  را باور کنی،پس باورش کن.
امروز امروز است.
 
امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد
،پس بخندو عاشق  باش
.
امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی ، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود،پس شادی بخش باش.
امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبه رو نمی شود ، پس از
اعماق وجودت  نفس بکش.
امروز امروز است
.
امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود، پس آرزو کن.
امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن.
او منتظر توست
 
او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس 
کشیدن هایت ،  ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است.
 
امروز امروز است، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست
 
 
و دعای امروز 
 

خدایا ...... به کمکت سخت احتیاج داریم ، کمکمون کن از یاد نبریمت

خدایا ...... کمک کن ، دانسته یا ندانسته ، دل هیچ کسی رو نشکنیم

خدایا ...... کمک کن ، سرشار از محبت و عشق و دوست داشتن بشیم

خدایا ...... کمک کن ، همه بدیها رو فراموش کنیم

خدایا ...... کمک کن ، قدر همدیگر رو بدونیم

 خدایا .....تا وقتی که مارو نیامرزیدی تو خاک نکن

خدایا ...... به همه سلامتی عطا کن

خدایا ......




زحمت كشيده شده توسط ๑۩۞۩๑ سینا و بردیا ๑۩۞۩๑ | موضوع: شعرهای عاشقونه | لينک ثابت |

همه ی ما رفتنی هستیم ......حتی تو پنجشنبه پانزدهم تیر 13859:18

سلام به گلای خودم که همیشه به یادمون هستن و می مونن . آقا چه خبر ؟ راستی خوبید ؟

 

ایندفعه می خوام چیز جدیدی رو براتون بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد راستی بچه ها چند

 

نفر از شماها آهنگ های پسران یخو تونستید دانلود کنید حتما به ما بگید آخه بعضیا به خاطر

 

سرعت سایتی که اونجا آهنگامونو آپلود کردیم ناراضی بودن  و به آی دی منو بردیا پی ام

 

میدادن....... خلاصه ..... نظر هم یادتون نره. در ضمن طوبی جون محمد ۱۷

 

 سالشه و ساناز۱۹ . فدای همتون خیلی دوستون داریم

 

 به امید موفقیت تک تک شماها ..........

 

 

 

حتما برات پیش اومده وقتی داری به آسمون نگاه می کنی یکی

 

ازت بپرسه:دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟

 

یا ازت بپرسه :داری بکدوم ستاره نگاه می کنی؟

 

اکثر ادما می گن:دارم به پر نور ترین ستاره نگاه می کنم.

 

ولی یادت باشه

 

اونی که از همه پرنورتره،علاوه بر تو،چشم خیلیای دیگه دنبالشه.

 

به ستاره ای خیره شو که حتی اگه کم نوره،

 

ولی مطمئنی جز توهیچکس دیگه بهش چشم ندوخته

 

 

 

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

 

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

 

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

 

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ،

 

 بي هيچ دليلي  .

 

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

 

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها

 

اين همه گريه مي كنند؟

 

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام

 

تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

 

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام

 

كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

 

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران

 

بار اذيت كنند

 </